پسر شیطون


امروز بعداز چندوقت نشستم تا از داستان ما با این پسر شیطون
براتون بنویسم نمی دونماز کدوم کاراش
براتون بگم از داخل خونه که دلم براتون بگه از وقتی که ایلیا راه افتاده تمام وسایلیو که شکستنی ودکوری بوده جمع کردیم مبل های اتاق وگذاشتم روی هم چون ازشون میرفت بالا
ومیخواد از پشتشون بپر پائین ازاونور با اینکه کلی اسباب بازی داره نمی دونم چرا حوسلش ازاینا زود
سر میره ومیره سراغ کابینتهای آشپز
خونه ظرفو ظوروف میریزه بیرون بااونا میخواد بازی کنه یا اینکه یاد گرفته بود هی میرفت ال سی دی و از دکمه های بغلش خاموش روشن میکر تااینکه منواز روبر
د وبرداشتم با چسب ومقوا اونارو پوشوندم حالا گیر داده به ریسیور هی روشن خاموش میکنه.
![]()



خلاصه اینکه یکدقیقه کافی ازش قافل بشی
یا ببینی رفته تو اتاقهای دیگه ازش صدائی درنمیاد مطمئن باش داره یه خراب کاریی
میکنه بیرونم که میری توبه کارت میکنه اول تو بغلت کاری نداره ولی همینکه میزاریش زمین دوست داره بدوبدو کنه یعنی باید فقط یکی دنبالش بدوئه هرچیم بهش میگی یواش اصلا" نمی فهمــــه البته هنوز از افراد غریبه خجالت میکشه ولی از بچه های کوچیک خوش میاد
وهرجا اونارو میبینه میره طرفشون.

از برنامه رنگین کمان مخصوصا" از تیتراژ اولش خیلی خوشش میاد ( از اون آهنگ بارون بارون بارونا هی ) که پنگول میخونه که خیلی حال میکنه منم براش
میخونم بارون بارون بارونا هی گل نازمی تو گل نازمی تو ایلیای چاقمی تو .........اونم میرقصه اگه خوندن قطع کنی صداش در
میاد یعنی تا یروب باید آواز بخونی تا حواسشپرت شده حالا رقصیدنش
چه جوریه همش دور خودش میچرخه تا اینکه سرش گیج بره ولی بااین حال دست بردار نیست از آگهی بازرگانی که بیشتر تا تلویزیون شروع به تبلیغ میکنه میره جلو جوم نمی خوره هرچی هم صداش میکنی انگار که نمیشنوه باید یه سی دی از آگهی بازرگانی ضبط کنم تا هر موقه خاستی سرگرمش کنی وبکارات برسی اونو بزارم از آهنگ تیتراژ آخر برنامه بفرمائید شام هم خوشش میاد با آهنگ ملودی آرش.
![]()



خلاصه اینکه خیلی باید مواظبش باشی که اینورو اونور نخوره
تا خدائی نکرده اتفاقی براش نیفته بعد که بزرگ بشه بگه شما سهل انگاری کردین نمی گه که امونمونو بریده .حالا چند وقت پیش که ایلیا خیلی شیطونی
میکرد فرزانه بشوخی گفت میخوای یه خواهر براش بیاریم که تنها نباشه که منم به شوخی گفتم نه بابا بزار همینوکه دهنمونو .....کرده به یه جائی برسونیم ولی در اصل بهش گفتم تصور اینکه بخام عشق به ایلیارو با بچه دیگه تقسیم کنم واقعا" برام سخته با تمام این شلوغ کاریاش برام مثله نفسه مخصوصا" که چند روزاز دورباشم.


![]()

دیگه اینکه تا چند روزه دیگه یعنی بیستو هفتم باید ببرمش برای واکسن 18 ماهگیش
که امیدوارم برای شب عید تب نکنه حالگیری شه .لباسای عیدشم ازبوشهروبندرعباس براش گرفتم تا عید پسرو خوشتیپش کنیم
.
![]()



پسر شیطون
